loading...

هر روز چیزی جدید یاد بگیرید و به موفقیت نزدیک‌تر شوید|خلاصه پرفروش‌ترین کتاب‌ها

با Blinkist، خلاصه‌های مهم‌ترین کتاب‌های غیرداستانی رو به راحتی از هرجایی در دسترس شماست

بازدید : 0
شنبه 19 بهمن 1403 زمان : 22:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

هر روز چیزی جدید یاد بگیرید و به موفقیت نزدیک‌تر شوید|خلاصه پرفروش‌ترین کتاب‌ها

کشف صدای مهربانی در عصر خرد

وقتی به این فکر می‌کنید که چه چیزی درست یا غلط است، ممکن است به عقل، مذهب یا هنجارهای اجتماعی رجوع کنید. اما شوپنهاور این رویکرد سنتی را دگرگون کرد. در دو مقاله برنده جایزه که به بررسی اراده آزاد و بنیان‌های اخلاقیات می‌پردازند او درک انقلابی از اخلاق را توسعه داد که هنوز هم عمیق‌ترین فرضیات ما درباره درست و غلط را به چالش می‌کشد.

در این کار پیشگامانه درباره اخلاق، او استدلال کرد که مهربانی، نه تفکر منطقی، اساس واقعی اخلاق را تشکیل می‌دهد. ممکن است این حقیقت را از تجربه خودتان تشخیص دهید آن لحظاتی که به دیگران کمک می‌کنید اغلب از احساسات اصیل ناشی می‌شود، نه از محاسبات منطقی.

این نوشته به عمق بینش‌های شوپنهاور درباره طبیعت انسان، اراده آزاد و نقش مهربانی در رفتار اخلاقی می‌پردازد تا کشف کند که چگونه این ایده‌ها حتی امروز به تجربه زندگی ما مربوط می‌شوند.

آماده‌اید؟ بیایید به اعماق طبیعت انسان شیرجه بزنیم.

متفکری در دوران تغییر

دهه ۱۸۳۰ است و موتورهای بخار در خیابان‌های قاره‌ای در حال تحول، صدای هیس هیس می‌دهند. با گسترش شهرها و ظهور کارخانه‌ها، شیوه‌های سنتی زندگی در حال از هم پاشیدن هستند. در این دوران پرتلاطم، فیلسوفان و متفکران با سوالات اساسی درباره طبیعت انسان و اخلاق دست و پنجه نرم می‌کنند.

برای دهه‌ها، یک نفر بر تفکر فلسفی اروپا تسلط داشت: امانوئل کانت. او استدلال می‌کرد که رفتار اخلاقی از پیروی از قوانین عقلانی و وظایف اجتماعی ناشی می‌شود. ممکن است امروز این شیوه تفکر را زمانی تشخیص دهید که مردم می‌گویند «اصل موضوع مهم است» یا درباره قوانین جهانی صحبت می‌کنند که همه باید از آن پیروی کنند.

اما شوپنهاور دیدگاه کاملاً متفاوتی داشت. او که خارج از establishment ( در اینجا، منظور از "academic establishment" نهادهای آکادمیک یا دانشگاهی است که به طور سنتی و رسمی‌به فلسفه و علوم می‌پردازند. ) آکادمیک زندگی می‌کرد، مشاهده می‌کرد که مردم واقعاً چگونه رفتار می‌کنند، نه این‌که چگونه باید رفتار کنند. بینش‌های او نه تنها از کتاب‌ها، بلکه از مشاهده زندگی در خیابان‌های شلوغ فرانکفورت ناشی می‌شد.

وقتی به فرد نیازمندی کمک می‌کنید، آیا واقعاً به این دلیل است که آن را منطقی تحلیل کرده‌اید، یا از یک احساس عمیق ارتباط عمل کرده‌اید؟ این سوال او را به چالش با متفکران برجسته زمان خود کشاند. در حالی که آن‌ها بر نظریه‌های انتزاعی تمرکز داشتند، او به تجربه واقعی انسان‌ها نگاه می‌کرد. کار انقلابی او در زمینه اخلاق، حتی با وجود این‌که ایده‌هایش فلسفه جریان اصلی را به چالش می‌کشید، مورد تقدیر نادر انجمن علمی‌نروژ قرار گرفت.

شاید شما هم این تنش را احساس کرده‌اید زمانی که قلب شما به یک سمت می‌کشد و قوانین به سمتی دیگر اشاره می‌کنند. اما شوپنهاور پیشنهاد نمی‌کرد که هر تکانه احساسی از نظر اخلاقی درست است اصلاً این‌طور نبود. در عوض، او می‌خواست بفهمد که چگونه رفتار اخلاقی اصیل از انگیزه‌ها، شخصیت و ظرفیت ما برای مهربانی ناشی می‌شود.

در فصل‌های پیش رو، کشف خواهید کرد که شوپنهاور چگونه دو سوال اساسی را مورد بررسی قرار داد: آیا ما واقعاً آزاد هستیم که اعمال خود را انتخاب کنیم؟ و چه چیزی واقعاً ما را به کمک به دیگران سوق می‌دهد؟ پاسخ‌های او ممکن است شما را شگفت‌زده کند. همان‌طور که این ایده‌ها را بررسی می‌کنید، به انگیزه‌های خود هنگام کمک به دیگران توجه کنید. چه چیزی واقعاً انتخاب‌های شما را هدایت می‌کند وظیفه، منفعت شخصی، یا مهربانی اصیل؟

درک ماهیت واقعی رفتار اخلاقی با مشاهده صادقانه خود آغاز می‌شود. بینش‌های شوپنهاور به شما کمک می‌کند تا بین احساس و عقل، بین منفعت شخصی و دغدغه اصیل برای دیگران، حرکت کنید.

آزادی از نگاه شوپنهاور: چگونه انتخاب‌های ما از شخصیت ما سرچشمه می‌گیرند!

به این فکر کنید که امروز صبح وقتی به سراغ تلفن خود رفتید، آیا این واقعاً یک انتخاب آزاد بود؟ ممکن است فکر کنید پاسخ واضح است البته که این کار را کردید. اما شوپنهاور از شما دعوت می‌کند که عمیق‌تر فکر کنید. او استدلال می‌کند که هر انتخابی که می‌کنید، از آنچه هستید و موقعیتی که در آن قرار دارید سرچشمه می‌گیرد.

به برنامه صبحگاهی خود فکر کنید. شما فکر می‌کنید که آزادانه انتخاب می‌کنید که برای صبحانه چه بخورید، اما این انتخاب در واقع به عوامل بی‌شماری بستگی دارد: سلیقه شما، عادت‌های شما، آنچه در آشپزخانه موجود است، و زمانی که در اختیار دارید. حتی سلیقه شما برای قهوه یا چای از طریق تجربیات گذشته و خلق و خوی طبیعی شما شکل گرفته است.

شوپنهاور تشخیص داد که اقدامات از دو منبع سرچشمه می‌گیرند: شخصیت فردی و انگیزه‌های موجود در هر موقعیت. شخصیت شما مانند لنزی است که از طریق آن جهان را می‌بینید این لنز شکل می‌دهد که چگونه به انگیزه‌های مختلف پاسخ می‌دهید. برخی افراد به طور طبیعی به کمک دیگران در شرایط دشوار می‌شتابند، در حالی که برخی دیگر تردید می‌کنند یا نگاه می‌کنند. این پاسخ‌ها انتخاب‌های آزادانه نیستند، بلکه بیانگر آنچه که آنها در اصل هستند، می‌باشند.

حال ممکن است تعجب کنید اگر ما واقعاً اقدامات خود را انتخاب نمی‌کنیم، چگونه می‌توانیم مسئول باشیم؟ اینجاست که شوپنهاور بینشی جالب ارائه می‌دهد: شما دقیقاً به این دلیل مسئول هستید که اقدامات شما نشان‌دهنده آنچه واقعاً هستید، می‌باشد. وقتی خودخواهانه یا مهربانانه عمل می‌کنید، در حال بیان شخصیت خود هستید و این شخصیت مسئولیت اخلاقی شما را شکل می‌دهد.

درک این موضوع می‌تواند واقعاً آزادکننده باشد. شما می‌توانید هر تصمیم را به عنوان یک نبرد جداگانه نبینید و شروع به فکر کردن درباره تصویر بزرگتر کنید شکل‌دهی به شخصیت خود در طول زمان. بله، اقدامات شما ممکن است توسط آنچه هستید تعیین شود، اما آنچه هستید می‌تواند به تدریج با یادگیری بیشتر درباره خودتان تغییر کند.

پس، این برای تبدیل شدن به یک فرد بهتر چه معنایی دارد؟ به جای تمرکز صرف بر انتخاب درست در هر موقعیت، سعی کنید شخصیت خود را بهتر درک کنید. به هر الگویی که از پاسخ‌های شما به نیازهای دیگران ناشی می‌شود، توجه کنید. چه چیزی مهربانی شما را تحریک می‌کند و چه چیزی آن را مسدود می‌کند؟ درک این الگوها به شما فضای بیشتری برای رشد می‌دهد و این آزادی واقعی است.

بنیان اخلاق: نقش همدردی در رفتار اخلاقی

تصور کنید در خیابان قدم می‌زنید و می‌بینید کسی زمین خورده و خریدهایش روی پیاده‌رو پخش شده است. وقتی برای کمک می‌شتابید، در ذهن خود محاسبات پیچیده اخلاقی انجام نمی‌دهید. شما بلافاصله عمل می‌کنید زیرا می‌دانید که بودن در آن موقعیت چگونه احساسی دارد. این تشخیص فوری از وضعیت دیگری و احساس آن به عنوان اگر خودتان در آن موقعیت بودید، چیزی است که شوپنهاور آن را همدردی می‌نامد.

بیایید عمیق‌تر به ایده‌های او درباره همدردی با مثال‌هایی از زندگی خودتان بپردازیم. احتمالاً در یک قطار شلوغ جای خود را به فرد مسن‌تری داده‌اید یا دیر وقت مانده‌اید تا به همکاری که درگیر مشکل است کمک کنید. در این لحظات، اتفاق قابل توجهی رخ می‌دهد مرز بین شما و آنها محو می‌شود.

شوپنهاور با این مشاهده درباره قدرت همدردی، چالشی برای قرن‌ها فلسفه اخلاق ایجاد کرد. بزرگان فلسفه مانند افلاطون، دکارت و کانت همگی ادعا می‌کردند که احساسات، قضاوت اخلاقی را تیره می‌کنند و به همین دلیل است که ما به عقل محض نیاز داریم تا راهنمای ما باشد.

بسیاری از فیلسوفان امروزی هنوز به احساسات در اخلاق بی‌اعتمادند و ترجیح می‌دهند از چارچوب‌های عقلانی و اصول منطقی استفاده کنند. اما شوپنهاور اشاره کرد که عقل به همان راحتی می‌تواند در خدمت خودخواهی باشد که در خدمت اخلاق. به هر حال، افراد باهوش در یافتن دلایل منطقی برای انجام کارهایی که به نفعشان است و نادیده گرفتن نیازهای دیگران، بسیار خوب عمل می‌کنند. فیلسوفان بعدی مانند نیچه و فروید نیز بر این ایده تأکید کردند ما اغلب از منطق برای توجیه کارهایی که از قبل می‌خواستیم انجام دهیم، استفاده می‌کنیم.

اما شوپنهاور استدلال کرد که رفتار اخلاقی واقعی از تجربه مستقیم شادی و رنج دیگران به عنوان مال خود ناشی می‌شود. این ارتباط، پایه‌های عدالت و مهربانی واقعی را تشکیل می‌دهد. هنگامی‌که تجربیات دیگران را به اندازه تجربیات خود واقعی می‌بینید، به طور طبیعی می‌خواهید به آنها کمک کنید و از آسیب رساندن به آنها اجتناب کنید.

این موضوع نحوه تفکر ما درباره آموزش اخلاق را تغییر می‌دهد. به جای حفظ قوانین درباره درست و غلط، باید بر توسعه توانایی همدردی تمرکز کنیم. برای به کارگیری این بینش، به زمانی که احساس ارتباط با تجربیات دیگران می‌کنید و زمانی که نمی‌کنید، توجه کنید. ببینید چه چیزی به شما کمک می‌کند این فاصله را پر کنید. درک این موضوع می‌تواند انتخاب‌های اخلاقی شما را صادقانه‌تر و اخلاقی‌تر کند.

سه انگیزه اصلی رفتار انسان

فکر کنید به آخرین باری که با یک تصمیم اخلاقی روبرو شدید. شاید کسی از شما کمک خواسته بود در حالی که شما مشغول بودید، یا یک کیف پول پر از پول را در خیابان پیدا کردید. احتمالاً ذهن شما در آن لحظه به چند جهت مختلف کشیده شد.

شوپنهاور سه نیروی اساسی را شناسایی کرد که رفتار انسان را هدایت می‌کنند. اولین و رایج‌ترین آنها خودخواهی است. این را زمانی تجربه می‌کنید که روی نیازها و اهداف خود متمرکز هستید. این احساس زمانی است که از کنار کسی که نیاز به کمک دارد عبور می‌کنید چون خسته‌اید و فقط می‌خواهید به خانه برسید. در مورد این احساس بدی نداشته باشید این بخشی از انسان بودن است.

دومین نیرو، بدخواهی است تمایل به آسیب رساندن به دیگران. احتمالاً این را در مقادیر کم دیده‌اید، مثلاً زمانی که از اشتباه یک همکار مغرور خوشحال می‌شوید و او را سرزنش می‌کنند. یا در زمان‌های تاریک‌تر، کشش انتقام. اگرچه پذیرفتن این موضوع ناراحت‌کننده است، اما این انگیزه به عنوان بخشی از طبیعت انسان وجود دارد.

سپس نیروی سوم وجود دارد همدردی. به آنچه در فصل قبل بحث کردیم فکر کنید آن لحظاتی که به طور خودجوش به دیگران کمک می‌کنید بدون اینکه به منفعت خود فکر کنید. این زمانی وجود دارد که از موفقیت دیگران صادقانه خوشحال می‌شوید، یا از شکست‌هایشان گریه می‌کنید. یا زمانی که نمی‌توانید غذای خود را با لذت بخورید چون می‌دانید دیگران گرسنه هستند.

این سه انگیزه به شیوه‌های پیچیده‌ای در شخصیت شما ترکیب می‌شوند. مثلاً وقتی به خیریه کمک می‌کنید، آیا از روی همدردی محض عمل می‌کنید، یا احساس خوبی که از کمک کردن به شما دست می‌دهد نیز نقش دارد؟ یا وقتی از قوانین پیروی می‌کنید، آیا به دلیل نگرانی واقعی برای دیگران است یا چون نگران هستید که گرفتار شوید؟

درک این انگیزه‌های مختلف می‌تواند به شما کمک کند تا انتخاب‌های بهتری داشته باشید. لازم نیست وانمود کنید که یک قدیس هستید خودخواهی و همدردی اغلب با هم کار می‌کنند. و به جای انکار تمایلات منفی، آنها را برای آنچه هستند ببینید، اما مجبور نیستید از آنها پیروی کنید.

این نیروها را در زندگی خود زیر نظر بگیرید و الگوها را خواهید دید. توجه به اینکه کدام انگیزه تمایل دارد اولین واکنش شما را هدایت کند، یا اینکه چقدر همدردی به طور طبیعی ظاهر می‌شود، سرنخ‌های مهمی‌درباره شخصیت کلی شما ارائه می‌دهد. توجه به خود منجر به خرد می‌شود و هر بینش مسیر شما را به سوی انتخاب‌های بهتر می‌سازد.

شخصیت، عمل و رشد اخلاقی

اگر انتخاب‌های شما توسط شخصیت و شرایط شما شکل می‌گیرند، ممکن است تعجب کنید که چگونه همدردی می‌تواند اقدامات شما را هدایت کند. این معما شوپنهاور را مجذوب خود کرد و او را به بینشی عمیق درباره رشد اخلاقی رساند.

در نظر بگیرید که چگونه مهارت‌های جدید را یاد می‌گیرید. یک موزیسین از طریق تمرین و تجربه با ساز خود پیشرفت می‌کند. به همین ترتیب، رفتار اخلاقی نیز از طریق تجربه و پاسخ به موقعیت‌های واقعی توسعه می‌یابد.

شخصیت فعلی شما تعیین می‌کند که چگونه به نیازهای دیگران واکنش نشان می‌دهید، و هر تجربه همدردی اثری از خود به جای می‌گذارد. هنگامی‌که واقعاً تشخیص می‌دهید که رنج دیگری به اندازه رنج خودتان واقعی است، چیزی در شما تغییر می‌کند. این لحظات به تدریج جمع می‌شوند و نحوه دید شما به جهان و پاسخ‌گویی به آن را تغییر می‌دهند.

یادگیری مراقبت از دیگران بسیار شبیه یادگیری یک زبان جدید است. در ابتدا، شما همه چیز را آگاهانه ترجمه می‌کنید. با گذشت زمان، بدون تلاش به آن زبان فکر می‌کنید. به همین ترتیب، رفتار همدلانه به مرور زمان طبیعی‌تر می‌شود حتی اگر در ابتدا اینطور به نظر نرسد.

این توضیح می‌دهد که چرا شوپنهاور همدردی را هم به عنوان پایه و هم به عنوان هدف اخلاقیات می‌دید. او تشخیص داد که اقدامات شما از شخصیت شما سرچشمه می‌گیرد، بنابراین می‌توانید روی توسعه شخصیت خود تمرکز کنید تا صرفاً پیروی از قوانینی که دیگران تعیین کرده‌اند. هر بار که به نیازهای دیگران توجه می‌کنید و به آنها پاسخ می‌دهید، توانایی خود را برای رفتار اخلاقی واقعی تقویت می‌کنید.

به طور قابل توجهی، این توسعه در یک زمینه اجتماعی اتفاق می‌افتد. جامعه، فرهنگ و روابط شما فرصت‌هایی برای اقدامات همدلانه ایجاد می‌کنند. زندگی همیشه به ما اجازه نمی‌دهد که شرایط خود را انتخاب کنیم، اما شما می‌توانید انتخاب کنید که با آنچه زندگی به شما می‌دهد با آگاهی درگیر شوید و تشخیص دهید که چگونه تجربیات شما بر رشد اخلاقی شما تأثیر می‌گذارند.

این به ما نوعی آزادی عمیق‌تر از صرفاً انتخاب‌های لحظه‌ای نشان می‌دهد. با درک اینکه چگونه شخصیت شما اقدامات شما را شکل می‌دهد، توانایی تغییر شخصیت خود را از طریق توجه و تمرین آگاهانه به دست می‌آورید.

هنگامی‌که مردم به این شکل با هم رشد می‌کنند، این رشد در جامعه گسترش می‌یابد و جوامعی را ایجاد می‌کند که در آنها همدردی به الگوی اساسی زندگی اخلاقی تبدیل می‌شود. این بینش ماندگار شوپنهاور بود آزادی اخلاقی واقعی نه از قوانینی که از بیرون تحمیل می‌شوند، بلکه از توسعه شخصیتی ناشی می‌شود که در آن انجام خوبی به اندازه نفس کشیدن طبیعی می‌شود.

ارثیه‌ای از مهربانی

وقتی شوپنهاور در سال ۱۸۳۹ مقاله خود را درباره اراده آزاد به انجمن علمی‌سلطنتی نروژ ارائه داد، بالاخره موفق به دریافت تقدیری شد که مدت‌ها از آن محروم بود. انجمن کار او را به عنوان برنده اول انتخاب کرد و از وضوح و بینش آن تقدیر کرد. مقاله دوم او درباره بنیان اخلاقیات، که در سال ۱۸۴۰ به انجمن سلطنتی مطالعات علمی‌دانمارک ارائه شد، بحث‌برانگیزتر بود.

اگرچه این مقاله جایزه دوم را دریافت کرد، داوران از انتقاد او به اخلاق کانت انتقاد کردند. اما این دو مقاله نشان‌دهنده یک نقطه عطف بودند. برای اولین بار، یک نهاد فلسفی بزرگ همدردی را، و نه عقل محض، در قلب اخلاقیات قرار داد.

ایده‌های شوپنهاور فراتر از فلسفه گسترش یافت. کار روانشناسی مدرن درباره همدلی و تحقیقاتی که نشان می‌دهند چگونه احساسات انتخاب‌های اخلاقی را شکل می‌دهند، بر اساس آنچه شوپنهاور شروع کرد، بنا شده‌اند. بینش‌های او درباره انگیزه‌های انسانی ذهن‌های بزرگی مانند نیچه، فروید و ویتگنشتاین را شکل دادند که بر اساس تفکر او درباره اراده، احساسات و اخلاقیات بنا شده‌اند.

امروزه، ایده‌های او به ما کمک می‌کنند تا درباره چالش‌های معاصر فکر کنیم. با توجه به اینکه هوش مصنوعی انتخاب‌هایی انجام می‌دهد که بر زندگی انسان‌ها تأثیر می‌گذارد، تمرکز شوپنهاور بر همدردی سوالاتی را مطرح می‌کند. آیا می‌توانیم ماشین‌ها را برنامه‌ریزی کنیم تا رنج را به سرعت انسان‌ها تشخیص دهند؟ بینش‌های او درباره توسعه شخصیت همچنین می‌تواند راهنمای آموزش و رشد شخصی در جهان اخلاقی پیچیده ما باشد.

عصب‌شناسی مدرن در واقع بسیاری از مشاهدات او را تأیید کرده است. وقتی کسی را در درد می‌بینید، مغز شما به گونه‌ای فعال می‌شود که گویی خودتان آن درد را احساس می‌کنید. این نشان می‌دهد که مراقبت از دیگران در زیست‌شناسی ما نهفته است همانطور که شوپنهاور فکر می‌کرد.

کار او همچنین به بحث‌های امروزی درباره اراده آزاد و مسئولیت اخلاقی مربوط می‌شود. همانطور که بیشتر درباره اینکه چگونه ژن‌ها و محیط رفتار را شکل می‌دهند یاد می‌گیریم، دیدگاه ظریف او درباره شخصیت و انتخاب به طور فزاینده‌ای مرتبط می‌شود. ممکن است شما هر عمل را آزادانه انتخاب نکنید، اما می‌توانید شخصیتی بسازید که به طور طبیعی با همدردی پاسخ دهد.

با نگاه به آینده، اخلاق شوپنهاور امیدی برای مقابله با چالش‌های جهانی ارائه می‌دهد. تغییرات آب‌وهوا، نابرابری و درگیری‌ها نیاز دارند که دایره توجه خود را فراتر از منافع شخصی فوری گسترش دهیم. دیدگاه او درباره اینکه چگونه مراقبت از دیگران رشد شخصی را به ساختن جهانی بهتر متصل می‌کند، همچنان الهام‌بخش است.

خلاصه نهایی

نکته اصلی این خلاصه از کتاب " دو مسئله بنیادین اخلاق" اثر آرتور شوپنهاور این است که رفتار اخلاقی واقعی از همدردی سرچشمه می‌گیرد، نه از پیروی از قوانین یا منطق سرد.

این ایده انقلابی شوپنهاور بود که در مقالات برنده جایزه او به رسمیت شناخته شد. در حالی که اقدامات ما از شخصیت و شرایط ما سرچشمه می‌گیرند و نه از اراده آزاد مطلق، ما از نظر اخلاقی مسئول هستیم دقیقاً به این دلیل که این اقدامات نشان‌دهنده آنچه واقعاً هستیم، می‌باشند. رفتار انسان توسط سه نیروی اساسی هدایت می‌شود خودخواهی، بدخواهی و همدردی که همدردی پایه واقعی زندگی اخلاقی است و می‌تواند از طریق تمرین آگاهانه توسعه یابد. این بینش توسط عصب‌شناسی مدرن تأیید شده است، که نشان می‌دهد چگونه مغز ما به طور طبیعی تجربیات دیگران را منعکس می‌کند، که نشان می‌دهد طبیعت اخلاقی ما عمیق‌تر از محاسبات منطقی است. ایده‌های او امروزه نیز اهمیت دارند و به ما نشان می‌دهند که چگونه مراقبت از دیگران می‌تواند به ما کمک کند تا به عنوان افراد رشد کنیم و با هم دنیای بهتری بسازیم.

خوب، این هم تمام شد و امیدواریم از آن لذت برده باشید.

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 3
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 142
  • بازدید کننده امروز : 141
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 143
  • بازدید ماه : 160
  • بازدید سال : 235
  • بازدید کلی : 235
  • کدهای اختصاصی